هم خوشحال هم ناراحت..........
سلام نازگلم.............خوبی دختر خوشگلم؟؟؟
2تا خبردارم!!!!!!! یکی خوب و یکی یخورده بد................
اول خبر خوب..........مشکل مامانم اینا حل شد و بسلامتی اگه خدا بخواد خرداد ماه میرن مکه
خیلی خوشحالم...........فقط نمیدونم حالا که خرداد میرن کی باید خانوم طلا رو نگه داره تا من برم دانشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه امتحانام از 10 خرداد شروع میشه..........
حالا خبر یخورده بد.....................دیروز خونه مامانم بودم و باهاش رفتیم واسه تخت و کمد!!! همین که به فروشنده گفتم میخوام ببرمشون گفت رنگی رو که شما میخواستید رو فروختم!!! باید صبر کنید تا 25م اسفند که واسم بار میاد بیارمش

یه عالمه عصبانی شدم.........چون بیعانه بهش داده بودیم دیگه نمیشد کاریش کرد و منم مجبورم تا اون موقع صبر کنم!!!!!!
باباجونت و عزیزجونت میگن ایراد نداره رها خانوم که قراره دیرتر بیاد تا قبل اومدنش همه چی رو آماده میکنیم ولی من نمیدونم چرا انقدر عصبانی شدم!!!!!!!!
بعدا وقت کردم از این یکی وسایلت عکس میگیرم و برات میذارم.......عکس تخت و کمدت هم میمونه واسه وقتی که آوردیمشون..............
خیلی دوست دارم دختر قشنگم....................



هم خوشحال هم ناراحت.......... 
